تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

17

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

به شرط الوجود غير متناهى است و محال است غير متناهى در تصور بگنجد ، لذا اين كثرت را با جهت وحدتى ديده و حكم مىكند كه « الانسان ضاحكٌ » يعنى من بر طبيعت حكم مىكنم ، منتها اين طبيعت و مفهوم ، لباس وجود كه پوشيد حكم بر او بار مىشود . انسانهاى متعدد را از قبيل زيد و عمرو و بكر با يك جهت وحدت ديده و به روى جهت وحدت حكم مىنمايد و چون كثرت را به طور تفصيل نمىتوان ديد ، جهتى كه مرآت آنهاست و اجمالًا آنها را مىرساند ملاحظه كرده و به طفيل آنها موضوع حكم قرار داده است . و اين كلى و مفهوم بجامعيته در خارج نيست ، مانند اين فرش كه هر كسى حصّه‌اى از آن را به آغوش بكشد . چنان كه رجل همدانى « 1 » گفته است كه طبيعت بحت ، در خارج موجود و هر فردى حاشيه‌نشين آن مىباشد . « 2 » اين مقاله غلط است و شيخ الرئيس رساله‌اى بر رد آن نگاشته است . « 3 » سوم : آنكه در قضيه ، افراد خارجى موجود بالفعل ملاحظه شده و بر روى خود اين موضوع موجود عينى و خارجى حكم آورده شود ، مانند : « هلكت مواشى البلد و انهزم عساكر السلطان » كه حكم بر روى خود افرادى كه بالفعل موجودند

--> ( 1 ) - رجل همدانى ، همانطور كه از اسم وى برمىآيد شخصى غير معروف و ناشناس است كه تنها در رساله‌اى كه به شيخ الرئيس بو على سينا منسوب است و در حقيقت نامه‌اى به علماى بغداد مىباشد ، از وى ياد شده است . در اين نامه چنين آمده : « در شهر همدان با مردى كه در ظاهر استادى بزرگ ، خوش‌سيما ، ماهر در علوم عقلى و نقلى بود ، مصادف شدم و با او انس گرفته و همجوارى وى را غنيمت شمردم . تا آنكه بعد از مجالست با او معلوم شد كه در علوم مختلف نظريات غريبى كه با آراء علما و دانشمندان ، در منطق و طبيعيات و الهيات ، مخالف است عرضه كرده و تمام آنها را مورد اجماع و اتفاق و منكر آنها را منكر بداهت مىداند . » شيخ الرئيس در اين رساله نظريات وى را ، كه به گفتهء او از علماى بغداد فرا گرفته ، نقل و نقد كرده است . رجوع كنيد به : رسالة بعض الافاضل الى علماء مدينة السلام ، در مجموعه رسائل ابن سينا ، ص 463 . ( 2 ) - رجوع كنيد به : اسفار ، ج 1 ، ص 273 ؛ شرح منظومه ، بخش حكمت ، ص 99 . ( 3 ) - رسالهء شيخ الرئيس در رد رجل همدانى به نام رسالة بعض الافاضل الى علماء مدينة السلام كه در ضمن كتاب الرسائل آمده است .